كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
81
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
أَ لَمْ تَرَ آيا نديدى اى بيننده يا نادانسته و به نظر تعجب نگاه نه كرده إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا بسوى آنان كه بيرون رفتند مِنْ دِيارِهِمْ از ديهها و سراهاى خود وَ هُمْ أُلُوفٌ و ايشان هزاران بودند امام سدى رحمه اللّه گويد كه در قريه داوردان از حوالى واسط طاعون پديد آمد بعضى بيرون رفتند و اكثر به سلامت ماندند و برخى بايستادند و اغلب مردند سال ديگر كه طاعون معاودت كرد همه اهل ديه كه هشت هزار بودند يا چهل هزار يا هفتاد هزار بهيكبار از ديه بيرون رفتند حَذَرَ الْمَوْتِ از جهت احتراز كردن از مرگ و همچنان مىرفتند تا در وادى ميان دو كوه فرود آمدند فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ پس گفت مر ايشان را خداى كه مُوتُوا بميريد همه بهيكبار بمردند در معالم آورده كه حق سبحانه دو فرشته فرستاد تا يكى از اعلى وادى و ديگرى از اسفل آن ندا كردند كه بميريد همه بهيكبار بمردند با چهارپايان خود مردم از اطراف و جوانب بدفن ايشان آمده عاجز كشتند آخرالامر ديوارى در گردد ايشان كشيدند و از آنجا درگذشتند مدتى بر ايشان بگذشت و از ايشان جز استخوان نماند ثُمَّ أَحْياهُمْ پس زنده گردانيد ايشان را و اين صورت بر آن وجه بوده كه روزى حزقيل بن يوزى را كه ثالث خلفاى موسى بود بران موضع گذر افتاد و آن تودههاى استخوان مشاهده نمود و گفت الهى چنانچه اثر هيبت بر ايشان نموده نظر رحمت بر ايشان افگن از حق سبحانه ، خطاب رسيد كه فلان كلمه بگوئى تا من ايشان را زنده گردانم حزقيل آن كلمه بر زبان راند حق سبحانه ايشان را زنده ساخت إِنَّ اللَّهَ به درستى كه خداى لَذُو فَضْلٍ هر آئينه خداوند فضل و رحمتست عَلَى النَّاسِ بر مردمان وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ و ليكن بسيارى از مردمان لا يَشْكُرُونَ سپاسدارى نمىكنند خصوصا بنى اسرائيل كه چنين معجزها ديدند فرمان حق را گردن ننهادند شما اى مسلمانان عبرت گيريد وَ قاتِلُوا و كارزار كنيد فِي سَبِيلِ اللَّهِ در راه خدا براى آشكارا كردن دين خدا وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ و بدانيد كه خدا سَمِيعٌ شنواست قول مخالفان را از جهاد كه با عذار ناپسنديده تمسك مىنمايند عَلِيمٌ داناست بضمائر ايشان مَنْ ذَا الَّذِي كيست آنكه بخلوص نيت يُقْرِضُ اللَّهَ وام دهد خداى را يعنى بندگان درمانده او را كه وام خواهند قَرْضاً حَسَناً وامدادنى نيكو يعنى در وام دادن تعجيل كند يا منت ننهد يا طالب عوض نباشد و بحديث صحيح ثابت شده كه ثواب قرض دادن از صدقه زياده است و برين تقدير مضاف محذوف باشد اى يقرض عباد اللّه و اصح آنست كه اينجا حذف مضاف و اضمارى نيست و مراد از قرض صدقه است تشبيه كرده صدقه را فى سبيل اللّه در لزوم جزاء بهآنكه بىشبه اعطائى عوض در آن لازمست و قرض حسن برين تقدير آنست كه خالص براى خدا دهد يا از مال تصدق كند امام اعظم رح استفهام را حمل بر تمنى مىكنند يعنى آيا كسى هست كه قرض دهد خداى را فَيُضاعِفَهُ پس تا خدا مضاعف گرداند و زياده بر زياده سازد اجر آن قرض را لَهُ از براى او أَضْعافاً كَثِيرَةً ضعفهائى بسيار بهم گذاشت تا اضعاف كثيره را بيرون از حيّز شمار تصور كنند چون اين آيت نازل شد يهود بطعنه گفتند مگر خداى چيزى ندارد كه از ما قرض مىطلبد و چون مؤمنان بوعده حق واثق بودند در معامله اين قرض مبادرت نمودند اوّل ابو الدحداح انصارى رض پيش آمد گفت يا رسول خدا اين قرض چرا مىطلبد آن حضرت فرمود كه مىخواهد تا شما را بهواسطه آن به بهشت برد ابو الدحداح گفت يا رسول اللّه مراد و خرماستانهاست و بهترين آن خرماستان جنيه نام دارد اگر آنها به قرض خدا دهم شما ضامن بهشت من مىشويد سيد عالم فرمود كه من ضامن مىشوم كه حق سبحانه ، ده چند آن در رياض جنان به تو ارزانى دارد گفت اى سيد به شرط آنكه كه فرزندان من و مادر ايشان با من باشد خواجه عالم فرمود كه آرى چنين باشد پس دست مبارك رسول بگرفت و جنيه را در راه حق سبحانه ، صدقه داد في الحال بدر خرماستانها آمد مادر فرزندان را گفته يا ام الدحداح اين حديقه را صدقه دادم به شرط آنكه در بهشت ده چند بستانم و تو و كودكان تو با من باشيد ام الدحداح گفت خوش سودايست بارك اللّه لك فيما اشتريت و حضرت رسالت پناه ص درباره او فرمود كه كم من غرف رواح و دار فياح فى الجنة لابى الدحداح وَ اللَّهُ يَقْبِضُ و خدا فرا مىگيرد و تنگ مىكند روزى را بعضى بعلم و حكمت خود و صلاح حال ايشان در آن است وَ يَبْصُطُ گشاده مىگرداند رزق را بجمعى بتدبير و به قسمت خود كه مصلحت و منفعت ايشان در آنست وَ إِلَيْهِ و بسوى حق يعنى به پاداش او تُرْجَعُونَ بازگرديده خواهد شد در معنى قابض و باسط محققان را سخنان است در بحر حقائق گفته فرا مىگيرد از اغنيا تا دانند كه ستاننده اوست منت بر فقرا ننهند و بسط مىكند بر فقرا تا آن را از حق بينند و منت اغنيا نكشند قابض اوست تا ديده شهود اغنيا جز وى نهبيند يا باسط اوست تا بصر بصيرت فقرا جزوى مشاهده نكند عارفى چنين فرموده كه يكى را بقبض در زندان خودى گرفتار گرداند و يكى را بسط از خودى رهانيده به خود متوجه سازد پير طريقت قدس سره گفته كه الهى هرگاه به خود نگرم گويم از من بزرگوارتر كيست رباعى گاهى كه به خود در نگرم پست شوم * گاهى كه به دو نگه كنم مست شوم گاهى كه به دو نگه كنم مست شوم * در حيرتم از حالت خود با دلدار حيران شدهام فتاده در دست شوم .